افسانه امنیت در سکوت: چرا هزینه «نکردن» بیشتر از «کردن» است؟
بسیاری از ما زندگی خود را بر پایه یک فرض غلط بنا کردهایم: اینکه "بیعملی" امن است. ما تصور میکنیم اگر سرمان را پایین بیندازیم، اگر با اژدها چشمتوچشم نشویم، اژدها ما را نخواهد دید. اما این یک دروغ بزرگ است که ما برای تسکین اضطراب وجودی خود میگوییم. حقیقت تلخ این است که اژدها نه تنها شما را میبیند، بلکه هر روز که در لانه خود پنهان میشوید، او بزرگتر و گرسنهتر میشود.
۱. قانون آنتروپی: فروپاشی اجتنابناپذیر است
به آمار بالا نگاه کنید. در سال ۱۳۹۸، اعتراض کردن "خطرناک" بود، اما سکوت کردن به معنای حفظ یک زندگی نسبتاً نرمال بود. شما میتوانستید با حقوق کارمندی، کجدار و مریز زندگی کنید. اما امروز؟ نمودارها یک حقیقت ریاضی را فریاد میزنند: سکوت دیگر حافظ بقای شما نیست.
شما با "اعتراض نکردن"، از خطر باتوم و گلوله فرار میکنید، اما به استقبال چه چیزی میروید؟ به استقبال مرگ خاموش در اثر فقر، به استقبال سوءتغذیه فرزندانتان، و به استقبال جنگی ویرانگر که حاصل ماجراجوییهای همان اژدهایی است که از رویارویی با او ترسیدید. شما انتخاب نمیکنید که "رنج نبرید"؛ شما فقط انتخاب میکنید که "چگونه رنج ببرید".
۲. پایان منطقه امن خاکستری
تا پیش از این، «قشر خاکستری» میتوانست در حاشیه بایستد و بگوید: "من سیاسی نیستم، من فقط میخواهم زندگی کنم." این استدلال در سال ۱۴۰۱ ترک برداشت و در سال ۱۴۰۴ کاملاً فرو ریخت. چرا؟ چون سیاست وارد یخچال، داروخانه و مدرسه فرزند شما شده است.
وقتی سیستم ناکارآمد به مرحلهای میرسد که برای بقای خود، زیرساختهای حیاتی کشور (آب، برق، خاک) را میفروشد یا نابود میکند، "بیطرفی" دیگر یک موضع سیاسی نیست؛ بلکه نوعی خودکشی تدریجی است. قشر خاکستری امروز با یک انتخاب وجودی روبروست: یا با هرجمرج (Chaos) ناشی از اعتراض روبرو شود تا نظم نوینی بسازد، یا توسط نظمِ استبدادیِ فاسد (Tyrannical Order) که اکنون به هرجمرج مطلقِ جنگ و فقر ختم شده، بلعیده شود.
۳. مسئولیتِ بودن: مواجهه با هیولا
بیایید صادق باشیم. دلیل اینکه مردم به خیابان نمیآیند فقط ترس از سرکوب نیست؛ ترس از "مسئولیت" است. پذیرش اینکه "من مسئول سرنوشت خودم و کشورم هستم" بار سنگینی است. راحتتر است که بگوییم "کاری از دست ما برنمیآید" و قربانی باشیم. اما این ذهنیت قربانی، دقیقاً همان چیزی است که دیکتاتوریها برای بقا به آن نیاز دارند.
هزینه اعتراض چیست؟ احتمال زندان، جراحت یا حتی مرگ. این وحشتناک است.
هزینه عدم اعتراض چیست؟ یقینِ فقر مطلق، یقینِ نابودی محیط زیست ایران، یقینِ انزوای جهانی، و ریسک بسیار بالای تبدیل شدن ایران به میدان جنگی شبیه سوریه یا غزه.
در سال ۱۳۹۸، کفه ترازوی "هزینه-فایده" برای بسیاری مبهم بود. امروز، کفه "هزینه سکوت" چنان سنگین شده که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. خانه شما آتش گرفته است. شما میتوانید از ترس سوختن دستتان، گوشهای بنشینید، اما سقف نهایتاً روی سرتان آوار خواهد شد.
نتیجهگیری: انتخاب رنجِ معنادار
زندگی تراژدی است و رنج، جزء جداییناپذیر آن. ما نمیتوانیم از رنج فرار کنیم. اما میتوانیم انتخاب کنیم که رنج ما "معنا" داشته باشد. رنجِ ایستادگی در برابر ظلم، رنجی شرافتمندانه است که به سازندگی و آزادی ختم میشود. اما رنجِ ناشی از بزدلی و انفعال، رنجی حقیرانه است که به زوال و نیستی میانجامد.
اژدها را در لانهاش بکشید، پیش از آنکه او شما را در تختخوابتان بخورد.